جان مریم چشماتو وا کن

دستنوشته های مریمی

جان مریم

 

این ترانه رو که محمد نوری خونده رو خیلی دوست دارم تقدیمش میکنم به همنامهای خودم:

 

جان مریم      چشماتو وا کن    منو نگاه کن   شد هوا سپید         در اومد خورشید                  

وقت اون رسید   که بریم به صحرا      ای نازنین مریم   ای نازنین مریم

جان مریم سری بالا کن    منو صداکن   بشیم روونه     شونه به شونه   بریم از خونه

به یاد اون روزا      ای نازنین مریم    ای نازنین مریم

باز دوباره صبح شد     من هنوز بیدارم    کاش می خوابیدم     توروخواب می دیدم

خوشه غم     توی دلم    زده جوونه دونه به دونه     دل نمی دونه   چه  کنه با این غم

ای نازنین مریم    ای نازنین مریم

بیا که شد وقت درو       مال منی از پیشم نرو     بیا سرکارمون بریم      درو کنیم گندمارو

            نازنین مریم        ای نازنین مریم

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 9:40  توسط نازنین مریم  | 

عکس های خانوادگی گوگوش

 اینجا با لیلا فروهره مثل اینکه با هم دوس جون بودن
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 9:19  توسط نازنین مریم  | 

قورگورو يا کانباغه

قورگورو يا کانباغه

قورباغه به کانگورو گفت:من می توانم بپرم و تو هم.پس اگر ما با هم ازدواج کنيم بچه مان ميتواند از روی کوهها بجهد.يک فرسنگ بپرد و ما ميتوانيم اسمش را قورگورو بگذاريم.  کانگورو گفت : عزيزم چه فکر جالبی. من با خوشحالی با تو ازدواج می کنم اما درباره ی قورگورو.بهتر است اسمش را کانباغه بگذاريم....هردو سر قورگورو و کانباغه بحث کردند و بحث کردند..آخرش قورباغه گفت : برای من نه قورگورو مهمه نه کانباغه. اصلا من دلم نمی خواهد با تو ازدواج کنم.کانگورو هم گفت : بهتر. قورباغه ديگر چيزی نگفت. کانگورو جست زد و رفت. آنها هيچوقت با هم ازدواج نکردند.بچه ای هم نداشتند که بتواند از کوهها بجهد يا يک فرسنگ بپرد.چه بد..جه حيف! که نتوانستند فقط سر يک اسم توافق کنند.......

شل سيلور استاين

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 17:3  توسط نازنین مریم  | 

تغییر جنسیت 2

شتماه 1384

روی جلد -

در همين شهر، بيخ گوش من و شما اتفاق عجيب و غريبي افتاده است كه راستش خود ما هم اول نتوانستيم باور كنيم اما وقتي ديديم مجبور شديم باور كنيم! جلال مرد چهل ساله‌اي كه زن و سه فرزند دختر و پسر داشت و بيش از سي‌سال با كاميون اسكانياي قرمز رنگش جاده‌هاي ايران و اروپا را مي‌پيمود، چهارسال پيش پس از چند عمل جراحي در تركيه وقتي به ايران برگشت تبديل به آذرخانم شده بود! آذرخانمي كه نه تنها ريش و سبيل ندارد بلكه موهاي سرش را «شينيون» و رنگ مي‌كند. به ناخن‌هايش لاك مي‌زند و كفش پاشنه بلند مي‌پوشد و با تيپ و چهره‌اي كاملاً زنانه بيرون مي‌آيد.

 

اولين بار «جلال يا آذر» را در جايي ديدم كه اكثر دوجنسي‌ها به آنجا مراجعه كنند، چون از گفت‌وگو با اين افراد در ملاءعام خاطره خوبي در ذهن نداشتم «جلال يا آذر» را به دفتر نشريه «تپش» دعوت كردم تا از سابقه زندگي و انگيزه‌هاي اين آدم باخبر شويم.
«جلال يا آذر» براي پيدا كردن آدرس، تلفني با يكي از همكاران حرف زد،‌ آقاي ... گفت فلاني بياييد يك آقايي با شما كار دارند، وقتي گوشي را گرفتم صداي آن سوي سيم گفت: «بگو آقا خودشه من خانمم!»
آذر با ناز و اداي زنانه وارد دفتر شد. ابتدا سيگاري آتش زد و از شلوغي شهر و ترافيك گله كرد و گفت: «فقط در صورتي حاضر به همكاري با ما خواهد بود كه هيچ رازي از اسرار سر به مهرش آشكار نشود.» ما هم همه سعي خود را كرديم كه راز او براي هيچ‌كس، به خصوص دوستان كاميوندارش فاش نشود.

آذرخانم شما در اين دنيا هم مرد بودن را تجربه كرده‌ايد و هم زن بودن را، حالا به نظر شما كدام بهتر است؟
انگار آستين مانتوي خوش برش آذرخانم پر از حرف است، يكي از آن حرف‌ها را بيرون مي‌آورد و مي‌گويد: «اين كه آدم زن باشد يا مرد فرقي ندارد مهم اين است كه هركس سرجاي خودش باشد.»
از چه زماني درخودتان متوجه تغيير شديد؟
از همون نوجواني يك دوستي داشتم كه در واقع زن بود اما با ظاهري مردانه. اما خانواده فهميده‌اي داشت و همون موقع رفت انگليس عمل كرد و بعد ازدواج كرد و به عنوان يك زن بچه‌دار شد.
چطور شد شما به شكل يك مرد ازدواج كرديد؟
به اصرار پدر و مادرم ( و با لبخند مي‌گويد آخه پسر حاجي بودم و پولدار) گفتم دختررو مي‌گيرم و يه مدتي باهاش زندگي مي‌كنم وقتي مي‌بينه من اخلاق مردونه ندارم، طلاق مي‌گيره مي‌ره. ديگه خبر نداشتم سه تا بچه هم به دنيا مي‌ياريم!
اگر شما واقعا مشكل داشتيد چطور بچه‌دار شديد؟
خوب، اون موقع من به هزار و يك دليل براي حفظ مردانگي مجبور بودم داروهاي هورموني استفاده كنم. حتي وقتي به پزشك مراجعه كردم گفت اگر تو هورمون مصرف نمي‌كردي باردار نمي‌شدي. دكتر حتي به من گفت اگر زن مي‌شدي احتمال داشت زن نازايي باشي.
همسر و بچه‌هايتان نسبت به تغيير جنسيت شما چه واكنشي نشان دادند؟
بايد بگم از همون اول من تو خونه لباس‌هاي زنونه مي‌پوشيدم. در ضمن حالا من يه خانمم، لطفاً نگيد همسرتون، بگيد مادربچه‌ها! مادربچه‌ها از همون اول مي‌دونست، اما خودش جدانشد. خوب براي بچه‌ها خيلي سخت بود اما بالاخره قبول كردند.
حالا بچه‌ها و مادربچه‌ها! كجا هستند؟
مادر بچه‌ها طلاق گرفت و الان اونا جدا از من زندگي مي‌كنن.
بچه‌ها حالا شما رو بابا صدا مي‌زنند يا مامان؟
آذرخانم لبخندي مي‌زند و به عكس بچه‌ها خيره مي‌شود. با اشاره به عكس دخترش مي‌گويد: «اين طفلكي‌ براش از همه سخت‌تر بود، يه وقتايي مي‌رم خونشون و اون به پسرم مي‌گه بيا بيا بابايي اومد، اما بعد خجالت مي‌كشه و اسم جديدمو صدا مي‌كنه مي‌گه آذرخانم.
آيا با جنس مونث شناسنامه گرفته‌ايد؟
بله.
مداركش را نشان مي‌دهد. شناسنامه، گذرنامه و اجازه رانندگي در جاده! اما اين بار به جاي اسم مردانه اسم آذر در شناسنامه ثبت شده است.
اكنون برخورد مادر بچه‌ها (زن ديروز آقا جلال) با شما چطور است؟
خيلي با هم صميمي هستيم، درست مثل دو تا خواهريم!
از برخورد دوستان و آشنايان‌تان برايمان بگوييد؟
همه فكر مي‌كنند جلال مرده. همكارها هم تصور مي‌كنند از ايران رفته‌ام. خيال مي‌كنند جايي در ... هستم.
وقتي مرد بوديد به كدام كشورها رفتيد؟
با ترانزيت تقريباً به همه كشورهاي اروپا رفتم.
بعد از تغيير جنسيت چطور، آيا باز هم با كاميون به جاده رفتيد؟
بله.
تنها؟
تنهاي تنها.
با شكل و شمايل زنانه از اين كار ترس و وحشتي نداشتيد؟
ابدا.
دوست داريد باز هم سر شغل سابق خود برگرديد؟
اتفاقاً يكي از دلايلم براي حرف زدن با شما همينه، مي‌خوام به گوش همه برسونيد كه من به هر قيمتي شده بازم مي‌رم سركار سابقم. چون من خواسته يا ناخواسته سه تا بچه دارم و بايد خرجشون رو بدم و با اين كار به همه ثابت مي‌كنم يه زن مي‌تونه راننده ترانزيت باشد.
وقتي با اين چهره دوباره به جاده زديد هيچ كدام از رفقاي سابق خود را نديديد؟
آذرخانم مي‌خندد و مي‌گويد: «چرا اتفاقاً ديدم، اون روز موها مو تازه «مش» كرده بودم و يك كم از زير روسريم زده بود بيرون،‌ يكي از رفيقاي سي‌سالم به نام... اومد تو قهوه‌خونه كنار جاده. خاك برسر يه تيكه بهم انداخت. منو نشناخت منم بهش اخم كردم اما تو دلم گفتم خاك براون سرت تو اين جوري بودي و من نمي‌دونستم!
اتفاق ديگري نيفتاد؟
نه وقتي ديد محلش نمي‌ذارم رفت ولي دو تا ديگه از اين راننده جديدا با ديدن من به هم اشاره كردن و گفتن اين زنه چه جوري جرات كرده با اين سر و وضع و آرايش بياد اين‌جا. يكي‌شون گفت به اين هيچي نگو من گواهينامه پايه يك‌شو ديدم مال سي سال پيش.
گواهينامه زنانه يا مردانه؟
گواهينامه زنانه‌مو ديد اما مشكل من سابقه‌كاره. مي‌گن سابقه بيار اما نمي‌دونم با چه زبوني بگم بابا جون گذشته من مرده، با سابقه كارم كاري نداشته باشيد.

(جلال يا آذر) از اين حرف ناراحت مي‌شود و پشت سر هم سيگار روشن مي‌كند، دندان‌هايش را عوض نكرده و اگر كسي به زنانگي او شك نكند، با ديدن دندان‌هاي خراب و البته دست‌هاي مردانه‌اش، تعجب خواهد كرد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 16:29  توسط نازنین مریم  |