آقای شریفی مثل همیشه موقرومتین به روی سکو آمدوبا صدایی محزون شروع به سخنرانی کرد.
-از همه ی شما قدردانی می کنم هر چند به خانم اردکانی گفتم این مراسم لازم نیست ولی
ایشون اصرارداشتن به هر حال از لطفتتون ممنونم امیدوارم شما تمامی دختران سختکوش
امروز،مادران با مهرومحبت فرداها باشید.به امید دیدار همگی تون روی بالاترین قله های موفقیت.
سپس از سکوپایین آمدوبه سوی دفتر رفت.خانم اردکانی هم با ناراحتی دقایقی سخنرانی کردومراسم تمام شد.
زنگ خانه به صدا در آمد.درمیان همهمه ی بچه ها آقای شریفی را دیدم که همراه کیف سامسونتش از دفتر بیرون آمد وقصد داشت از مدرسه خارج شود .احساسم می گفت باید کاری کنم نمی دانستم چرا؟شاید به علت دروغی که گفته بودم احساس عذاب می کردم .دست نازنین را کشیدم و به دنبال آقای شریفی راه افتادم.
مشغول بازکردن در ماشینش بود که نفس زنان خودمان را رساندیم.با لحنی محزون گفتم:آقای شریفی چند لحظه...............
با شنیدن صدایم به سمتم برگشت متعجب به من نگریست سپس با بی اعتنایی گفت:اتفاقی افتاده خانم یگانه؟
-آقای شریفی............من......یعنی می خواستم بگم احساس خوبی ندارم ......یه حس بد....شاید عذاب وجدان نمی دونم فکر میکنم رفتن شما به حرفهای اون روز من با شما ربط داشته باشه
با پوزخندی حرفم را قطع کرد وگفت:خواهش می کنم تمومش کنید خانم یگانه رفتن من به حرفای اون روز به هیچ عنوان ارتباطی به اون روز نداره به وجدانتون بگین عذابتون نده خب حالا حرف دیگه ای هم باقی مونده که به من بگین؟
سرم را به علامت نفی تکان دادم آقای شریفی دست تکان دادو با لحن سردی گفت:پس خدانگهدار.
با بغض و ناراحتی داشتم از آنجا دور می شدم که آقای شریفی گفت:چند لحظه صبر کن
.
سلام دوس جونا تولد تولد تولدم مبارک چه زود 25 شهریور شد یادمه پارسال همین موقع ها تولدم رو تو وبلاگ به خودم تبریک گفتم ایشالا همیشه زیر سایه پدرومادر نازنینم که همه ی عشق زندگیم هستن باشم کلی دوستام بهم sms تبریک دادن از همه تون ممنونم راستی قسمت جدیدم بعد از مدتها نوشتم که براتون گذاشتم .از این کیکها هم بخورید هیچ جا گیرتون نمیاد.کیک مخصوص نازنین مریم.![]()

تو یکی از وبلاگها به این مطلب برخوردم جالب بود روانشناسی اسمها بود. اینم نمونه اش بود برای خودم خیلی هاش مطابقت داشت .برای سرگرمی جالبه.