<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>جان مریم چشماتو وا کن</title>
<link>http://janemaryam.blogfa.com/</link>
<description>دستنوشته های مریمی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 07 Sep 2008 06:41:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>قسمت چهل ویکم</title>
<link>http://janemaryam.blogfa.com/post-149.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;داشتم اماده میشدم که بروم سیاوش می خواست مرا برساند به اتاق سپیده بررای تعویض لباس رفتم توجهم به قاب عکسی که روی میز سپیده بود جلب شد سیاوش در بین سپیده و دختر دیگری که برایم اشنا نبود ایستاده بود .دختر چهره بسیار زیبا و جذابی داشت.هر سه لبخند به لب داشتند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;خیلی کنجکاو بودم بدانم کیست اطمینان داشتم که در بین مهمانان حضور نداشت.با صدای سیاوش با عجله مانتویم راپوشیدم و به طرف در راه افتادم  سارا به طرفم امد وخواست خداحافظی کند. وقتی که با هم دست داددیم چیزی را کف دستم گذاشت  و چشمکی زد. با اینکه نمی دانستم چه بود به سرعت در جیب مانتویم گذاشتم.در بین راه حرف زیادی بینمان رد وبدل نشد.به خانه که رسیدم مادر با نگرانی پرسید:چرا انقدر دیر اومدی کی رسوندت؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;-گفتم نگران نباش پدر سپیده منو رسوند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;به سرعت به اتاقم رفتم با کنجکاوی جیب مانتویم را جستجو کردم تکه کاغذی بود .شماره ی موبایلی را نوشته بود زیرش با خط درشت نوشته بود: مهشید مهر آفرین&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;مهشید که بود؟چرا سارا شماره ی او را به من داده بود.چه نسبتی با سپیده و سیاوش داشت؟ اصلا سارا او را از کجا می شناخت؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;تصمیم گرفتم هر طور شده با ان شماره تماس بگیرم واطلاعات بیشتری کسب کنم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;تا صبح به این سوالات واحتمالات فکر میکرد. حدود 10 صبح بود که به سرعت شماره را گرفتم بعد از چند بوق ممتد خانم نسبتا مسنی پاسخ داد:-بله ......بفرمایید&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;یکباره ترسیدم وقطع کردم دوباره شماره را گرفتم.دوباره همان صدا بود:-الو.......چرا حرف نمیزنید&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;با صدای لرزانی گفتم&quot;:الو.......سلام ببخشید می تونم با خانم مهشید مهرآفرین صحبت کنم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;-مهشید؟ ------شما؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;-من دوستشون هستم کار مهمی باهاشون دارم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;-مطلعین که.......مهشید مدتیه حال روحیه مساعدی نداره بیشتر مواقع خوابه چند لحظه منتظر باشین ببینم بیدار شده یا نه؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;-ممنون خانم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;نمی دانستم باید به مهشید چه می گفتم به دختری که جز اسمش ورابطه مبهم با سپیده و سیاوش چیز زیادی نمی دانستم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;دقایقی طول کشید سپس صدای ظریف دختری به گوشم رسید:-بله... من مهشیدم .بفرمایین &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;با تردید گفتم:مهشید خانم سلام ....من مرجانم شماره تونو یکی از دوستاتون به من داده&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;-خب...کدوم دوستم میشه بیشتر توضیح بدین؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;-سارا&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;کمی فکر کرد و گفت:سارا؟یعنی دختر عموی سپیده&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;با خوشحالی گفتم:بله...اتفاقا سپیده هم دوست منه کار مهمی باهاتون دارم میتونم حضوری ببینمتون&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;-اگه شماره ی منو سارا بهت داده که من بهتون اطمینان میکنم ایرادی نداره&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;-خب پس می تونیم تو یه کافی شاپ یا پارکی جایی قرار بزاریم هر جا که شما راحترین&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;تک سرفه ای کرد وگفت:متاسفم.....من نمیتونم از خونه بیرون بیام حس وحال خوبی ندارم بهتره شما بیاین خونه ما  میخواین ادرس منو یادداشت کنین&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;به سرعت ادرس را یادداشت کردم و کلی تشکر کرد در اخر گفت یادتو باشه به خاطر سارا بهتون اطمینان کردم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;-خیالتون راحت .پس من فردا 5 بعدظهر مزاحم میشم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 07 Sep 2008 06:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=janemaryam&amp;postid=149</comments>
<dc:creator>janemaryam</dc:creator>
<guid>http://janemaryam.blogfa.com/post-149.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اطلاعات مفید</title>
<link>http://janemaryam.blogfa.com/post-148.aspx</link>
<description>&lt;DIV&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;خواب نیم‌روزی، حافظه را تقویت می‌كند؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT size=3&gt;تحقیقات جدید نشان می‌دهد ، خواب بعد از ظهر به كاركرد حافظه بلندمدت كمك می‌كند. این تحقیقات همچنین نشان می‌دهد 90 دقیقه خواب نیمروز، بسیار به حافظه كمك می‌كند&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT size=3&gt;البته هنوز اطلاعات دقیقی از پردازش مغز هنگام خواب به دست نیامده است اما نتیجه این تحقیقات نشان می‌دهد، احتمال دارد خواب نیمروزی، سرعت حافظه را تقویت كند و ممكن است در آینده، این كار را به طور مصنوعی انجام دهند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حافظه بلندمدت، خاطراتی را كه سال‌ها با ما بوده‌اند، برمی‌گرداند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این تحقیقات در دو گروه انجام شد: یك گروه كه یك ساعت در روز می‌خوابیدند و گروهی كه اصلاً چرت نمی‌زدند. بنابراین، افرادی كه بعد از ظهرها چرت می‌زدند، كارایی‌شان در اول شب به طور چشمگیری از دیگران بهتر است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این در حالی است كه میزان خواب این دو گروه یكسان بود اما كارایی گروهی كه عصر خوابیده‌ بودند، خیلی بهتر از دیگران بود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بر اساس این یافته ها می‌توان گفت : به جای 6 تا 8 ساعت خواب مستمر، مغز می‌تواند در 90 دقیقه چرت زدن، حافظه را تقویت كند.&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;TABLE id=table1 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=top width=&quot;80%&quot;&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;اثر انواع ويتامين ها بر روي پوست و گياهان دارنده آن&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هر يک از ويتامين ها نيز بر روي پوست و سلامتي و طراوت و شادابي آن اثر خاصي دارند و هر يک به نسبتي مشخص، بر روي پوست اثر گذاشته و بسته به مقدار اين اثر، پوست احتياج دارد تا کمبودهايش را از طريق گياهان دارنده آن تامين نمايد. &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD vAlign=top width=&quot;20%&quot;&gt;&lt;IMG height=168 src=&quot;http://www.iranmania.com/fashion/hygienetips/skin/images/egg2.jpg&quot; width=128 border=0&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=top width=&quot;160%&quot; colSpan=2&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بنابراين كمبود اين مواد باعث آسيب به پوست (به صورت بيماري هاي پوستي) و تسريع روند پيري پوست مي شود. در كشورهاي پيشرفته، كمبود شديد ويتامين ها نادر است؛ ولي كمبود خفيف آن، هنوز هم به مقدار زيادي ديده مي شود. اين مسأله به معناي مصرف مقادير بسيار زياد اين مواد نيست، چرا كه مصرف زياد اين مواد فوايد بيشتري ندارد و مصرف بعضي از آن ها باعث مسموميت مي شود. از جمله ويتامين هايي كه فوايد زيادي براي سلامت پوست دارند، مي توان به ويتامين هاي A,B1,B2,B6, C, D,E F, H  اشاره كرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ويتامين A براي رشد و نمو بدن ، براي پوست ،مو، ناخنها ، دندانها  و حفط قدرت بينايي ضروري است. اين ويتامين در جگر ، قلوه ، زرده تخم مرغ ، شير و انواع سبزي هاي داراي برگ سبز مثل اسفناج و سبزي هاي زرد و نارنجي مثل هويج (در يك هويج بزرگ به مقدار 5000 واحد يافت ميشود.) و برگهاي سبز تر مثل  کاهو يافت مي شود .   ويتامينB باعث پايين آوردن ميزان اسيد هاي چرب مي شود. ويتامين B ضد چربي مو و براي نرمي رگهاي خوني ضد سلوليت و ضد آكنه است.منبع مهم آن در خمير ترش ( مايه خمير) است.&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; ويتامين B1 يكي از ويتامين ها ي حياتي و ضروري مي باشد و براي ماهيچه ،پوست ومو مفيد است. در مايه خمير ترش ،مخمر آبجو ، جوانه گندم، تخم آفتابگردان ،اسفناج، هويج ، جوانه گندم و زرده تخم مرغ و جگر مرغ، شير گاو نجوشيده ،سبوس برنج و سيب زميني يافت مي شود.&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مشكلات پوستي از قبيل آكنه (مخصوصاً آكنه روزاسه)، ورم پوست، اگزما، و زخم ها با مصرف ويتامين B2 بهبود مي يابد.&lt;BR&gt;ويتامين B2 را در مخمر آبجو ، شير خشك ،گردو ، عسل ، اسفناج ، سفيده تخم مرغ ، خربزه و بلوط مي توان پيدا كرد.نياز روزانه 3 ميلي گرم است . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ويتامين B5 ضد خشكي بيش از اندازه و پوسته پوسته شدن پوست است و  بهبودي زخم را مخصوصاً بعد از جراحي، تسريع مي كند. بهترين منابع ويتامين B5 عبارتند از: مخمر آبجو، نان غلات و حبوبات، قارچ، كبد، لوبياي خشك و نخود، آووكادو، ماهي، مرغ، آجيل (فندق،گردو)، بادام زميني، گل كلم، شير و پنير، سيب زميني، پرتقال، موز و تخم مرغ.&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ويتامين B6 براي از بين بردن خشكي مو و براي مغز مفيد است همچنين کمبود آن باعث التهاب (قرمزي، ورم، درد)، دهان، ترك و خشك شدن لبها، آن را در جوانه گندم به راحتي ميتوان يافت. مرغ، ماهي، كليه، كبد، تخم مرغ و گوشت خوك غني ترين منابع غذايي ويتامين B6 هستند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;موارد زير نيز منابع خوبي براي اين ويتامين هستند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;BR&gt;مخمر، سبوس گندم، غلات، سيب زميني، موز و جو دوسر. ويتامين ب-6 در غذاهاي فريزشده يا فرآورده هاي غذايي (مانند گوشت) از بين مي رود.&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=top width=&quot;80%&quot;&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ويتامين  C براي رشد و ترميم بافت ها در همة قسمتهاي بدن ضروري است. اين ويتامين براي تشكيل كلاژن (كه يك پروتئين مهم در تشكيل پوست، بافت ترميم يافته، تاندون، رباط ها و عروق خوني است) لازم است.&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD vAlign=top width=&quot;20%&quot;&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.iranmania.com/fashion/hygienetips/skin/images/honey6.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=top width=&quot;100%&quot; colSpan=2&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ويتامين C نيز در آب ، محلول است و در ميوه ها و سبزيجات تازه وجود دارد . اين ويتامين اثر مهم ضد اکسيدکنندگي دارد و سبب توليد کلاژن مي شود . اين ويتامين به مواد آرايشي – بهداشتي اضافه مي شود زيرا خاصيت ضد اکسيدکنندگي آن سبب رفع لکه هاي پوست و جلوگيري از پيري زودرس مي شود و از طرف ديگر توليد ويتامينE  را افزايش مي دهد . اين ويتامين سبب کاهش قرمزي پوست ناشي از آفتاب و نيز کاهش عوارض آفتاب سوختگي مي شود . اثر ضد التهابي اين ويتامين تأثير مفيدي در درمان بيماري هايي چون اگزما و سپوريازيس دارد . ويتامين C براي نوسازي سلول ، ضد آلرژي و دافع سموم بدن است. مي توان آن را در بسياري از ميوه جات و سبزيجات پيدا کرد. مواد غذايي كه غني از ويتامين &quot;سي&quot; هستند شامل آب پرتقال، فلفل سبز، هندوانه، خربزه، گريب فروت، گرمك، توت فرنگي، انبه، گل كلم، آب گوجه فرنگي، كلم فندقي، گل كلم،‌كاهو. ويتامين «سي» همچنين در برگ هاي سبز پخته شده يا خام (كلم، اسفناج)، گوجه فرنگي تازه و سيب زميني، كدو تنبل، تمشك، و آناناس. ويتامين سي به نور، هوا و گرما حساس است. خوردن سبزيجات خام و يا مختصري پخته شده جذب ويتامين &quot;سي&quot; شما را افزايش مي دهد.&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=top width=&quot;80%&quot;&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ويتامين D ضد ترك است و براي رفع چين وچروك هاي پوست و سفيد شدن مو،جوشهاي صورت و خشكي پوست ويامين D توصيه ميشود. همچنين ويتامين D به جذب كلسيم . فسفر كمك ميكند و استخوانها، دندانها ، و بافتهاي كبد شما احتياج زيادي به اين ويتامين دارند.&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD vAlign=top width=&quot;20%&quot;&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.iranmania.com/fashion/hygienetips/skin/images/carrot-juice.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=top width=&quot;100%&quot; colSpan=2&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;غذاهايي كه شامل ويتامين « D» هستند عبارتند از:روغن ماهي، سالمون آزاد ماهي، تونا (ماهي بزرگ)، شير مقوي، نرم تن،قارچ،حبوبات مقوي،زردة تخم مرغ همچنين نور خورشيد منبع طبيعي براي ويتامين «D» است.&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ويتامين E ضد ريزش مو، مؤثر در درمان بيشتر بيماريهاي پوستي ، كند كردن پديدة پيري سلول ها و بافتها و همچنين باعث  بهبود سريعتر زخم ها مي شود.  غذاهايي كه شامل ميزان قابل توجهي از ويتامين « E» هستند عبارت است از: آجيل (شامل بادام، فندق، و گردو)، تخم آفتابگردان، روغن ذرت، مارگارين، مايونز، روغن سبزيجات فشرده شده خنك،‌ شامل ذرت، گل آفتابگردان، سويا، دانة پنبه، كانولا، و سبوس گندم (غني ترين منبع)، اسفناج و كلم پيچ، سيب زميني.&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ويتامين F  (ويتامين F اصطلاح غلطي است كه گاها براي اسيد لينولئيك استفاده مي شود. ) ضد چروك صورت است كه در روغن آفتابگردان يافت مي شود ولي ويتامين محسوب نمي شود.&lt;BR&gt;  ويتامين H ضد عفونت جلدي پوست است. کمبود اين ويتامين باعث پيدايش لکه هاي قرمز رنگ و گاه خاکستري در روي پوست مي گردد.  منابع حياتي ويتامين H زرده تخم مرغ، مخمر آبجو، پوست برنج، مغزها می باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;دانستنی های جالب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اسبها قادرند در حالت ايستاده بخوابند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-كانگروها قادرند 3 متر به سمت بالا و 8 متر به سمت جلو بپرند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-قلب ميگو در سر آن واقع است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-گونه اي از خرگوش قادر است 12 ساعت پس از تولد جفت گيري كند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-يك كوه آتشفشان قادر است ذرات ريز و گردوغبار را تا ارتفاع 50 كيلوكتري به فضاي اطراف پرتاب كند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-داركوب ها قادرند 20 بار در ثانيه به تنه درخت ضربه بزنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-سالانه 500 فيلم در امريكا و 800 فيلم در هند ساخته ميگردد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-آدولف هيتلر گياهخوار بوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-تمامي پستانداران به استثناي انسان و ميمون كور رنگ ميباشند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-عمر تمساح بيش از 100 سال ميباشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-تمام قوهاي كشور انگليس جزو دارايي هاي ملكه انگليس ميباشند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-موريانه ها قادرند تا 2 روز زير آب زنده بمانند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-مزه سيب، پياز و سيب زميني يكسان ميباشد.و تنها بواسطه بوي آنهاست كه طعم هاي متفاوتي مي يابند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-فيلها قادرند روزانه 60 گالن آب و 250 كيلو گرم يونجه مصرف كنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-جغدها قادر به حركت دادن چشمان خود در كاسه چشم نميباشند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-80 درصد امواج مايكرو ويو تلفنهاي همراه بوسيله سر جذب ميگردد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-قد فضانوردان هنگامي كه در فضا هستند 5 تا 7 سانتي متر بلنتر ميگردد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-بلژيك تنها كشوري است كه فيلمهاي غير اخلاقي را سانسور نميكند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-جليغه ضد گلوله، برف پاك كن شيشه خودرو و پرينتر ليزري همگي اختراعات زنان ميباشند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-موز پر مصرف ترين ميوه كشور امريكا ميباشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-درتمام انسانهاي كره زمين  99.9 % شباهت ژنتيكي وجود دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-98.5 % از ژنهاي انسان و شامپانزه يكسان ميباشند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- قلب انسان بطور متوسط 100 هزار بار در سال ميتپد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- لئوناردو داوينچي مخترع قيچي ميباشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-سطح شهر مكزيك سالانه 25 سانتي متر نشست ميكند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-50 %جمعيت جهان هيچگاه در طول حيات خود از تلفن استفاده نكرده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-در هر 5 ثانيه يك كامپيوتر در سطح جهان به ويروس آلوده ميگردد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-  ظروف پلاستيكي 50 هزار سال طول ميكشد تا در طبيعت شروع به تجزيه شدن كنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-اغلب مارها داراي 6 رديف دندان ميباشند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-90% سم مارها از پروتئين تشكيل يافته است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-هرگاه جمعيت كره زمين به 100 نفر كاهش يابد، 50 % پول جهان در دست 6 نفر قرار خواهد گرفت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-موشهاي صحرايي سالانه 1/3 منابع و ذخاير غذايي جهان را نابود ميسازند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-2/3 آدم رباييهاي جهان در كلمبيا به وقوع مي پيوندد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- 2/3 اعدامهاي جهان در كشور چين بوقوع مي پيوندد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-سرود اصلي كشور يونان متشكل از 158 بيت ميباشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-تمساح ها قادرند آرواره هاي خود را با نيروي 1300 كيلو گرم ببندند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-يك گاو بطور متوسط سالانه 2 هزار و 300 گالن شير توليد ميكند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-خورشيد از لحاظ وزن از 70% هيدروژن،28% هليوم،1.5% كربن+نيتروژن+اكسيژن و 0.5%  عناصر ديگر تشكيل شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-سگهاي شهري بطور متوسط 3 سال بيشتر از سگهاي روستايي عمر ميكنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-در امريكا سالانه 15 نفر بر اثر گاز گرفتگي توسط سگها جان خود را از دست ميدهند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-70% فقراي جهان را زنان تشكيل ميدهند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-نور خورشيد 8.5 دقيقه طول ميكشد تا به زمين برسد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-خودروسازي بزرگترين صنعت در جهان ميباشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-در هر 2 هفته يك زبان در جهان منقرض ميگردد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-ون گوگ در طول حيات خود تنها يكي از نقاشيهاي خود را بفروش رساند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-گربه هاي خانگي 70% وقت خود را در خواب سپري ميكنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-پلنگها قادرند تا ارتفاع 5 متري به بالا بپرند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-سم مارهاي قهوه اي استراليا تا حدي مهلك ميباشد كه 0.002 گرم از سم اين مارها ميتواند يك انسان را بكشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-اختراع پيچ گوشتي پيش از پيچ صورت گرفت. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.loo3.com/blog/?feed=rss2&amp;p=553&quot;&gt;&lt;FONT color=#6c8c37&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;&lt;!-- /comments --&gt;&lt;!-- /content --&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 22 Aug 2008 11:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=janemaryam&amp;postid=148</comments>
<dc:creator>janemaryam</dc:creator>
<guid>http://janemaryam.blogfa.com/post-148.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قسمت چهل ویکم</title>
<link>http://janemaryam.blogfa.com/post-147.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;این پستو تقدیم میکنم به نسیم و لادن عزیزم :&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;بعد از دقایقی به خانه خودمان رفتم. دائم در فکر بودم پدرومادرم با رفتن من به اهواز مخالف بودم خودم نیز تمایلی به رفتن نداشتم خصوصا اینکه مطمئن بودم اگر یکسال منظم بخوانم حتما سراسری همین رشته را قبول میشوم بنابراین از رفتن به دانشگاه انصراف دادم .به اصرار مادر کلاس کنکور ثبت نام کردم ولی خیلی بی حوصله بودم .اواخر شهریور بود که سیاوش بعد از یک هفته به من زنگ زد وبا خوشحالی گفت:چطوری مرجان عزیزم؟چه خبرا؟&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;با حرص گفتم:ا……….هنوز منو یادته ؟؟؟چه عجب؟خبرا پیش شماست&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;-راستی دانشگاه رو چیکار کردی ؟؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;-مگه برات مهمه؟؟؟؟خوشحال باش سراسری که قبول نشدم اما آزاد اهواز قبول شدم اما نمی خوام برم می خونم واسه سال بعد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;-جدا؟؟؟؟؟؟؟؟هر طور میلته عزیزم راستی سپیده هم علوم آزمایشگاهی آزاد تبریز قبول شده البته کاردانی ولی خب خیلی خوشحاله میخواد بره این هفته جمعه مهمونی گرفته ازم خواست تو رو حتما دعوت کنم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;خنده ام گرفته بود چقدر مردم اعتماد به نفس دارند.با خنده گفتم:از طرف من بهش تبریک بگو اما زیاد حال و حوصله ی جشنو ندارم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;سیاوش با لحن بچه گانه ای گفت:میدونم که واسه دیدن من میای حتی اگه واسه سپیده هم نیای آخه دلم واست تنگ شده گلم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;ناگهان &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;دستخوش احساسات شدم و با لحن مهربانی گفتم:سعی میکنم با اینکه حس جشنو مهمونی رو ندارم به خاطر تو بیام&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;-مرسی عزیزم پس جمعه سر ساعت میام سر خیابون دنبالت فعلا خداحافظ&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;صبح روز بعد دوباره خود سپیده زنگ زد وتاکید کرد حتما همراه سیاوش به مهمانی اش بروم من قول مساعد دادم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;نازنین به من زنگ زد وگفت که سپیده او و آرمین را نیز دعوت کرده اما آنها قرار است اخر هفته برای کارهای ثبت نام نازنین به شیراز بروند و نمی توانند بیایند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;بالاخره جمعه فرا رسید ومن به همراه سیاوش به مهمانی سپیده رفتم.نمی دانم چرا انقدر دلهره داشتم در انتهای مهمانی دلیل دلهره ی بی موردم را فهمیدم .دلیلی که تا قسمتی آینده ام را رقم زد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;سیاوش مهربانتر از همیشه شده بود از کارهایش متعجب شده بودم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;-سیاوش من حالم خوب نیست دلشوره دارم یه جوریم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;-لابد از شوق دیدار منه چیزی میخوای برات بیارم میخوای به سپیده بگم؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;-نه فقط منو زیاد تنها نذار پیشم باش&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;-وا باز لوس شدی؟به جز نازنین اکثر دوستات هستن برو پیش اونا باهاشون خوش باش&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;فرصت را مناسب دیدم وگفتم:سیاوش حالا که خانوادت تو مهمونی هستن بد نیست منو بهشون معرفی کنی ها!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;سیاوش لبخندی زدوگفت:باشه بذار به موقعش خودم میگم عجله نکن&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;خانه ی سپیده بسیار لوکس و زیبا بود.انگار کوه کنده بود به اندازه ی یک عروسی مهمان دعوت کرده بود بسیار خوشحال بود مرا هم حسابی تحویل می گرفت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;والدین سیاوش بسیار با کلاس و خوش مشرب بودنددلم می خواست خودم را معرفی کنم اما سیاوش اجازه نمی داد.سیاوش با دختر عمه هایش مشغول بگو بخند بود زیاد توجهی به من نداشت. به دور از هیاهودر گوشه ای از سالن نشستمدر همین حین دختر نسبتا زیبایی به طرفم آمدو شربتی تعارف کردوکنارم نشست.آرایش ملایمی داشت ومثل من لباس مناسبی تنش یود انگار او هم با بقیه فرق داشت. حدس زدم از اقوام سپیده باشد چون همه ی فامیل او را می شناختند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;از آنجا که حوصله ام سر رفته بود تصمیم گرفتم سرگرم صحبت با آن دختر شوم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;-ببخشید می تونم اسم شما رو بدونم؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;لبخند ملیحی زد وگفت:البته…….من سارا هستم دختر عموی سپیده شما منونمی شناسین ام من فکر کنم شما مرجان با شید درسته؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;با خوشحالی گفتم:بله……دوست سپیده هستم از آشنایی با شما خوشحال شدم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;-شما چرا تنها موندید چرا به بقیه دوستان واسه رقص نمی پیوندید؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;-راستش اصلا با اینطور جو ها راحت نیستم دوست صمیمی ام نازنین بود که نتونست بیاد با بقیه زیاد صمیمی نیستم یه جورایی باهاشون فرق دارم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;-آها نارنین که تو عروسی سپیده با نامزدش بود؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;-درسته…..چقد حافظه ی خوبی دارین&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;-حافظه که بله ……اما یه &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;عاملی باعث شد که ازت خوشم بیاد این که مثل من ساده ای صد البته متین و با وقار اگه می بینی منم زیاد طرف سپیده وبقیه دخترای فامیل نمی رم به خاطر اینه که اونا لخت گشتنو جلف بازیو چه میدونم بی بند وباری رو آخر کلاس میدونن واسه همینه باهاشون کنار نمیام&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;-جه جالب اخلاقتون خیلی به من نزدیکه&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;لحظاتی سکوت کرد سپس گفت:یه سوال بپرسم حمل بر فضولی نمیذاری؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;-نه بپرس سارا جون ما دیگه با هم دوست شدیم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;-تو با سیاوش دایی سپیده دوستی؟یعنی رابطه ی عاطفی با هم دارین؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;از حرفش جا&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;خوردم با تردید گفتم:خب……اره اما قصدمون ازدواجه&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;خنید و دستانم را در دستانش گرفت وگفت:آره عزیزم معلومه قصدت چیه چون دختر خوب و با اصالتی هستی اما از سیاوش مطمئنی؟چطور بگم هیچوقت از مهشید چیزی نشنیدی؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;دستانم یخ کرده بود با&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;نگرانی پرسیدم:مهشید؟؟؟آره خب برادرزاده ی سیاوشه یعنی دختر دایی سپیده&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;چشمان سارا از تعجب گرد شده بود:برادرزاده ؟مهشید؟باورم نمیشه&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;-چطور مگه؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;-آخه جالبه تا اونجایی که من می دونم سپیده فقط یه پسر دایی 10 ساله داره اصلا دختر دایی نداره&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;نفسم بند آمده بود یعنی سیاوش و سپیده به من دروغ گفته بودند می خواستم هر طور شده از سارا اطلاعات بیشتری بگیرم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;-سارا جون توروخدا هر چی می دونی بهم بگو پس مهشید کیه؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;سارا تا می خواست حرفی بزند سپیده به طرفمان آمد وگفت:مرجان جون بیا میخوام به خواهر شوهرام ساناز و سارینا معرفیت کنم ا سارا تو اینجا چیکار میکنی؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;سارا سریعا به سمت دیگری رفت.سپیده با کنجکاوی پرسید:ببینم این دختر عموی فضول من داشت چی بهت می گفت اصلا ازش خوشم نمیاد خیلی سیاستمداره&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;دست مرا به سمت مهمانان کشید.سیاوش همچنان بی توجه به من مشغول صحبت و خنده بود.خواستم در مورد مهشید از سیاوش بپرسم اما منصرف شدم تا آخر مهمانی من و سارا دیگر نتوانستیم با هم صحبت کنیم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 17 Aug 2008 16:03:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=janemaryam&amp;postid=147</comments>
<dc:creator>janemaryam</dc:creator>
<guid>http://janemaryam.blogfa.com/post-147.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>درددل مریمی</title>
<link>http://janemaryam.blogfa.com/post-146.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;تو این لحظه حالم خیلی بده .چقدر این جامعه ما نکبت بار شده.چقدر ما&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;آدما حقیر وپست شدیم که حاضریم به خاطر پول وحرص مال دنیا همه&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;چیز حتی وجدانمونو زیر پا بزاریم از اون دکترای تازه به دوران رسیده گرفته که حاضرن بیمارشون&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;از درد بمیره اما از یه قرون نگذرن من اینو به چشمم دیدم مگه اولین چیزی که تو منشور اخلاقی پزشکا امضا می کنن کمک به بیمار&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;وحفظ وجدان و شئونات اخلاقی شون نیست واقعا واسه یه سری از ادما که لیاقت اون جایگاه مقدس رو ندارن و فقط ادعاشو دارن متاسفم البته تک وتوک پیدا میشن پزشکای باوجدان منم یکی دوتاشونو میشناسم اما تو جامعه ما تر وخشک همیشه باید باهم بسوزن خود منم در آینده وقتی تو جایگاه یه دکتر روانشناس جا گرفتم باید باوجدان باشم&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;ولیاقت داشته باشم کاش انقد روز&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;به روز&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;بد وبدتر نمی شدیم واقعا دارم تو این&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;هوا &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;که همش بوی پول وجاه ومقام پارتی بازی صد البته بی مسئولیتی میده خفه میشم به قول پدر&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;مادرم من با&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;این روحیه حساسو شکننده چطور میخوام یه روانشناس قوی وموثر بشم و به مردم کمک کنم خدا میدونه به هر حال&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;مجبوریم این فراز ونشیبا رو تحمل کنیم به قول یکی از استادام سوپر ایگو قوی دارم واسه همین زیاد اذیت میشم از&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;چیزایی که واسه دیگران پوچ و بی ارزشه خدا کنه بیشتر از این نزنیم به خاکی ویه وقت ببینیم که دیگه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; دیر شده میخوام نفس&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;بکشم.....................&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;میخوام نفس بکشم...................................................&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;زمین به ما آموخت زپیش پای حادثه باید که پای پس&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;نکشیم &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;مگر کم از خاکیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;زمین نفس کشید ما چرا نفس نکشیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 391px; HEIGHT: 344px&quot; height=464 alt=مریمی hspace=0 src=&quot;http://i37.tinypic.com/flgj60.jpg&quot; width=613 align=baseline border=0&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 16pt&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Sat, 16 Aug 2008 16:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=janemaryam&amp;postid=146</comments>
<dc:creator>janemaryam</dc:creator>
<guid>http://janemaryam.blogfa.com/post-146.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قسمت چهلم</title>
<link>http://janemaryam.blogfa.com/post-145.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;روز بعد سیاوش زنگ زد و ر رابطه با کنکور سوال کرد از اینکه نگران کنکور و آینده ام بود با هیجان پاسخ می دادم غافل از اینکه تمام این کنجکاویها برای سپیده بود که از سیاوش خواسته بود از من سوال کند.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;-سیاوش یعنی برای تو واقعا اهمیتی داره؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;-راستش نه سپیده روش نمیشد ازم خواست ازت بپرسم ولی بهش نگی ها دلخور میشه&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;-پس بگو وگرنه آقا اصلا یادی از ما نمیکنن بازم کنجکاوی سپیده&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;-دوباره شروع نکن مرجان ........سرم شلوغه اعصاب ندارم فعلا خداحافظ&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;بدون اینکه منتظر پاسخ من بماند گوشی را قطع کرد.دلم خیلی گرفت.هنوز توی بهت بودم که تلفن زنگ زد اجازه دادم مادر تلفن را پاسخ دهد حال و حوصله نداشتم دقایقی بعد مادر صدایم زد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;-مرجان عزیزم تلفن&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;-کیه مامان؟بگو بعدا زنگ میزنم حال ندارم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;-حالا بردار خوشحال میشی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;با کنجکاوی گوشی را برداشتم باورم نمیشد شروین بود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;-سلام دخترخاله ی عزیز حالت چطوره؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;-وای سلام شروین تویی مرسی تو چطوری؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;-خوبم زنگ زدم ببینم بالاخره دانشجو میشی یا نه؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;-لوس نشو میدونی که زیاد نخوندم فقط به آزاد امید دارم مرسی که به فکرمی از انگلیس چه خبر؟ خوش میگذره؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;-همه چی خوبه از نظر امکانات دانشگاه خیلی بهتر از ایرانه جات خالی فقط دلتنگی اذیتم میکنه یه جورایی احساس غربت&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;. بی خیال بگو ببینم با آقا سیاوشت به کجا رسیدی؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;از حرف شروین یکه خوردم ولحظاتی سکوت کردم با حفظ خونسردی گفتم-قراره هفته دیگه بیان خواستگاری .....البته می خواستن زودتر بیان به خاطر کنکور عقب افتاد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;شروین با لحن شیطنت آمیزی گفت:امیدوارم همینطور باشه که میگی در هر صورت مواظب خودت باش&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;-خیالت راحت بسه دیگه پسرخاله میترسم ورشکسته شی &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;-شما نگران نباش ارزششو داره باشه به بابات و مهرداد سلام منو برسون ببوسشون فعلا خدانگهدار&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;بعد از اتمام صحبت با شروین احساس بهتری پیدا کردم .شروین بعد از رفتنش به انگلیس مهربانتر شده بودنمی دانم چرا در مورد سیاوش دروغ گفتم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;سیاوش مرا بلاتکلیف گذاشته بود گاهی خوب وبا نشاط بود گاهی بیحوصله و عصبی واقعا خسته شده بودم اما نمی دانستم باید چه کنم.نازنین پیشنهاد داد تا اعلام نتایج به کلاس زبان برویم اما من رغبتی برای این کار نداشتم.نازنین به همراه سمیرا در آموزشگاه زبان ثبت نام کردند.سیاوش دیگر خودش تماس می گرفت اگر من تماس می گرفتم به بهانه ای مرا از سر خود وا میکرد.به فردی منزوی و افسرده تبدیل شده بودم در میهمانیهای خانوادگی شرکت نمی کردم دائم در اتاقم بودم.مادر اصرار داشت مرا نزد روانشناس ببرد که قبول نکردم.بالاخره نتایج اعلام شد طبق پیش بینی ام سراسری قبول نشدم اما رشته شیمی دانشگاه آزاد اهواز قبول شدم .نازنین توانسته بود کنکور سراسری زیست دانشگاه شیراز قبول شود.همان روز برای تبریک نزد نازنین رفتم آرمین هم حضور داشت اما بسیار ناراحت به نظر می رسید.نازنین هم در پس خوشحالی اش غمی موج میزد.علتش را پرسیدم.-چی شده مثل اینکه زیاد خوشحال نیستین؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;-راستش آرمین با رفتن من به شیراز موافق نیست میگه باید زودتر عروسی بگیریم بریم سر خونه زندگیمون تاریخ عروسی هم واسه یک ماهه دیگه مشخص کردن.حالا من موندم این وسط خودت که میدونی چقد تلاش کردم دانشگاه قبول شم تو اون یک ماه آخر شب و روز خوندم حالا آرمین میگه باید قید دانشگاهو بزنی من نمی تونم مرجان&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;آرمین با عصبانیت گفت:آره دیگه مرجان خانم نازی راست میگه خب دانشگاه از زندگی و شوهرش واجبتره &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;نازنین فریاد کشید:بس کن .....اه خسته شدم چند بار راجع به این موضوع بحث میکنی روانیم کردی دیگه ولم کنین........اصلا مگه قبل عقد واست شرط نکردم باید درس و دانشگامو ادامه بدم تو هم در حضور همه قبول کردی حالا واسه چی میزنی زیرش؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;آرمین لحن مهربانتری به خو د گرفت و گفت:نازنینم تو راست میگی من قبول کردم اما خب موقعیتو ببین تو دانشگاه ازاد همین رشته همین تهران قبول شدی تمام هزینتم با من چرا لج میکنی ؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;-من اگه به آزاد راضی بودم انقدر بیدار خوابی نمی کشیدم حرفشم نزن&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;آرمین با استیصال نگاهی به من انداخت و گفت:مرجان خانم شما بگین من باید چیکار کنم واقعا کم اوردم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 36pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: -18pt; mso-list: l0 level1 lfo1; tab-stops: list 36.0pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;B style=&quot;mso-ansi-font-weight: normal&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;-&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;          &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;راستش نمیدونم اما حتما یه راهی هست هر دوتون کاملا حق دارین یه فکری به ذهن رسید دختر عمه ی منم موقعیتش مشابه نازنین بود البته اون اصفهان قبول شده بود چون متاهل بود تونست به یک ترم انتقالی بگیره البته دوندگی زیاد داره اما میشه این کارو کرد پیگیری کنید&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;برق شادی در چشمان نازنین درخشید:راست میگی مرجان این که عالیه&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;اگه بشه آرمین فقط یکی دو ترم تحمل کن حتما انتقالی میگیرم تازه بابا تو دانشگاه شیراز کلی آشنا دارم مطمئنم میتونم انتقالی بگیرم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;آرمین لبخند تلخی زد و گفت:امیدوارم اینطور بشه چون خیلی دوست دارم بهت این فرصتو میدم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tarane-omid.persianblog.ir/&quot;&gt;&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 07 Aug 2008 10:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=janemaryam&amp;postid=145</comments>
<dc:creator>janemaryam</dc:creator>
<guid>http://janemaryam.blogfa.com/post-145.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شعر</title>
<link>http://janemaryam.blogfa.com/post-144.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot; width=18&gt;زندگی شهد گل است و زنبو زمان آن را می مکد &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;آنچه می ماند عسل خاطره هاست&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;((قدر لحظه های با هم بودنو بدونیم ))&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 412px; HEIGHT: 384px&quot; height=450 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://irapic.com/uploads/1217006555.jpg&quot; width=481 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 23 Jul 2008 17:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=janemaryam&amp;postid=144</comments>
<dc:creator>janemaryam</dc:creator>
<guid>http://janemaryam.blogfa.com/post-144.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یه خبر غم انگیز</title>
<link>http://janemaryam.blogfa.com/post-143.aspx</link>
<description>&lt;DIV&gt; &lt;BR&gt; &lt;SPAN style=&quot;COLOR: #0000cd&quot;&gt;عصرایران -&lt;/SPAN&gt; خسرو شکیبایی ، دارفانی را وداع گفت.&lt;IMG style=&quot;MARGIN: 14px 41px 14px 14px&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.asriran.com/files/fa/news/1387/4/28/96140_597.gif&quot; align=left border=0&gt;&lt;BR&gt;به گزارش خبرنگار عصرایران ، این بازیگر توانمند سینمای ایران ، مقارن ساعت ۴  بامداد امروز ۲۸ تیر در تهران درگذشت .&lt;BR&gt;شکیبایی از سرطان کبد رنج می برد و در بیمارستان پارسیان بستری بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این هنرمند هنگام درگذشت64 ساله بود.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;او در طول زندگی هنری خود دهها جایزه از جشنواره های داخلی و خارجی برده &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;بود.&lt;BR&gt;خانه ی سبز خداحافظ روحت شاد وهمیشه سبز من که خودم خیلی ناراحت شدم صدای خاصی داشت&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 18 Jul 2008 09:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=janemaryam&amp;postid=143</comments>
<dc:creator>janemaryam</dc:creator>
<guid>http://janemaryam.blogfa.com/post-143.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قسمت سی ونهم</title>
<link>http://janemaryam.blogfa.com/post-142.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;بالا خره روز عروسی سپیده فرا رسید . نازنین وآرمین به همراه ما آمدند.نمی دانم چرا سیاوش آن شب اصلا حالش خوب نبود. در واقع سرحال نبود.طوریکه وقتی همه ی زوج های جوان با هم مشغول رقص بودند. هرچه نازنین وآرمین اصرار کردند سیاوش مرا همراهی نکرد. حتی سپپیده از دستش دلخور شده بود. دلم می خواست هر طور شده مهشید برادزاده ی سیاوش را ببینم از سیاوش خواستم مهشید را نشانم بدهد. &lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 36pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: -18pt; mso-list: l0 level1 lfo1; tab-stops: list 36.0pt&quot;&gt;&lt;B style=&quot;mso-ansi-font-weight: normal&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;-&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;         &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;- سیاوش &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;میشه مهشیدو با من آشنا کنی دوس دارم ببینمش&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 36pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: -18pt; mso-list: l0 level1 lfo1; tab-stops: list 36.0pt&quot;&gt;&lt;B style=&quot;mso-ansi-font-weight: normal&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;-&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;         &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;- راستش مهشید 1 هفته ای اشت آنفولانزا گرفته نتونسته از تخت بلند شه سپیده هم کلی ناراحت شد ولی طفلک نتونست بیاد&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;نمی دانم چرا دلم گواهی بدی میداد. از رفتار عجیب سیاوش کلافه شده بودم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;-سیاوش چت شده؟چرا انقد پریشونی مثلا عروسی خواهرزاده ی عزیزته خب سپیده ناراحت میشه هر چی باشه از دایی اش توقع داره&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;سیاوش با بی حوصلگی گفت:دست از سرم بردارین حالم امشب خوب نیست اگه تا الانم اینجام به خاطر سپیده اس والا حوصله ی خودمم ندارم چه برسه رقص&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و پایکوبی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;با روشن کردن سیگاری از کنار من دور شد .دقایقی بعد با حالت عصبی با موبایلش صحبت میکرد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;هرچقدر تا آخر جشن از سیاوش خواستم مرا به والدینش به عنوان نامزد آینده اش معرفی کند.سیاوش قبول نکرد.&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;o:p&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;-سیاوس&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;چرا نمیذاری من با خانوادت آشنا شم ؟بالاخره که همین روزا باید منو ببین چه فرصتی از این بهتر؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;-نه......مرجان می بینی که حسابی سرشون شلوغه باشه سر یه فرصت مناسب که منم سرحالتر باشم&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;..&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;دیگر اصراری نکردم .به هر حال آن شب عجیب به پایان رسید .از فردای آن روز تازه به یاد کنکور افتادم البته من و نازنین امسال تصمیم جدی&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;برای رفتن به دانشگاه داشتیم اما با نامزد کردن&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;نازنین و آمدن سیاوش به زندگی من همه ی نقشه های من و نازنین نقش بر آب شد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;با این وجود انگیزه ی نازنین بیشتر از من بودد با پشتکار درس می خوانددوست داشت هر طور شده قبول شود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;من دلم می خواست شیمی بخوانم اما نازنین به زبان علاقه داشت. کمتر از 20 روز به کنکور سراسری ماندده بود. من کم وبیش درس می خواندم انگار دنبال معجزه بودم. درسهای عمومی را با نازنین می خواندیم وتست می زدیم نازنین وضعیت بهتری داشت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;افکار مغشوشم نمی گذاشت حواسم به درس باشد.دچار نوعی افسردگی شده بودم نازنین امیدواری می دادوبراستی که باعث و بانی اش سیاوش بود.من دائم نگران آینده ام بودم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;دوشنبه شب تولد مهرداد بود وپدر به همین مناسبت ما را به همراه خانواده دایی منصور برای شام به رستوران بردد. آن شب بر خلاف پیش بینی ام که شب کسل کننده ای برایم خواهد بود با شیرین کاری ها و شوخی های دایی منصور که در فامیل به مرد شوخ وبذله گو چهره است&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;شب شاد وخاطره انگیزی برایم شد. حرفهای دایی منصور باعث شد برای ساعاتی غم وغصه ونگرانی هایم را فراموش کنم .چقدر دوست داشتم می توانستم دنیا را از دریچه ی نگاه دایی منصور ببینم براستی که غم وغصه صد البته نا امیدی در زندگی دایی منصور جایگاهی نداشت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;روزها از پی هم می گذشت&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;شمارش معکوس برای کنکور آغاز شده بود.سیاوش روز به روز سردتر از قبل می شد .تعداد تماسهایش رو ز به روز تقلیل می یافت. احساس می کردم مادر به رفتارم شک کرده بود چون نظارت و کنترلش بر من بیشتر شده بود.اما چیزی بروز نمی داد.سرانجام روز کنکور سراسری فرا رسید.طبق پیش بینی ام خراب کردم.به خانه که آمدم حال درستی نداشتم.کسی هم چیزی از من نپرسید همه از قبل می دانستند به سراسری امیدی ندارم. هفته ی بعد کنکور آزاد را دام به نسبت راضی بودم احتمال می دادم که قبول شوم. نازنین بر خلاف من کنکور سراسری اش را خوب داده بو و به قبولی اش امیدوار بود. &lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Jul 2008 15:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=janemaryam&amp;postid=142</comments>
<dc:creator>janemaryam</dc:creator>
<guid>http://janemaryam.blogfa.com/post-142.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سلامی دوباره</title>
<link>http://janemaryam.blogfa.com/post-141.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;بالاخره این امتحانهای سخت تموم شد تونستم بیام پیشتون دوس جونای خودم قسمت سی و نهم هم&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;نوشتم براتون میزارم .&lt;/STRONG&gt; &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://3entre.com/photo/image/1387-04/1748dda9a742n51kz.gif&quot; align=baseline border=0&gt;</description>
<pubDate>Fri, 04 Jul 2008 13:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=janemaryam&amp;postid=141</comments>
<dc:creator>janemaryam</dc:creator>
<guid>http://janemaryam.blogfa.com/post-141.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سلام دوس جونا</title>
<link>http://janemaryam.blogfa.com/post-140.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=5&gt;سلام درس دارم یه عالمه تازه هم از ایران گردی &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=5&gt;اومدم کلی اردو بودم همه تحقیقام ترجمه هام مونده &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=5&gt;حالا میگین چیکار کنم جوجه ها با این درسای &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=6&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=5&gt;دل  انگیز؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟&lt;/FONT&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Jun 2008 17:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=janemaryam&amp;postid=140</comments>
<dc:creator>janemaryam</dc:creator>
<guid>http://janemaryam.blogfa.com/post-140.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
